بعضی تا میتونن از مشکلات فرار میکنن.
بعضی سعی میکنن به جای حل اونها صورت مسئله رو پاک کنن.
بعضی اصلآ به روی خودشون نمیارن. انگار نه انگار!
بعضیا هم میمشو بر میدارن اونوقت میشه " شکلات".
فکر میکنم اگه جز دسته سوم باشیم بد نیست اما از اون بهتر گروه چهارم هستن که فکر میکنن یه شکلات با یه بسته بندی عجیب و غریب گیرشون اومده که تا حالا نخوردن .سعی میکنن تا خوب بازش کنن و بعد از خوردنش لذت ببرن.
اما امان از وقتی که ادم نه حاضر باشه این شکلات رو بگیره نه بازش کنه نه بخوردش.حالا هر چی هم بهشون میگن بابا اخرش خوبه زیر بار نمیرن!
حالا شده حکایت من!
هرچی این چند روزه تو دانشگاه دویدم بلکه یه نفر پیدا بشه یه امضا بندازه زیر برگه بلکه ۷ ترمه درسمو تموم کنم نشد که نشد اخه خدا رو خوش میاد به خاطر چند واحد بخوام یک ترم معطل بشم.
من که هر چی فکر میکنم حکمت یا بهتره بگم شیرینی این شکلات رو حس نمیکنم.
راستی ببینم شما از کدوم دسته اید؟
بیاید این شب ها از خدا چیزهای بزرگ بخوایم . خیلی از خدا نخوایم که گناهامونو ببخشه برای بخشیده شدن گناهان ان تا راه دیگه وجود داره.بیاید وقتهای دعای این شب هامون رو هدر ندیم.
باور کنید اگه نیت تکرار گناه رو نداشته باشیم همون اولین دفعه ای که بگیم خدایا ببخشید میگه بخشیدم.بعد هی خدا منتظره که ما چیزهای دیگه بخوایم که مناسب این شب ها و مناسب کرم خدا باشه اونوقت ما هی میگیم خدایا ببخشید.
بیاید تو این شب ها زیاد استغفار کنیم زیاد ابراز شرمندگی کنیم نه برای امرزش گناهامون چون اونها تا حالا بخشیده شدن بیاید شرمنده باشیم از اینکه ...
از اینکه ما گناه میکنیم و دل مولامون رو خون میکنیم و اشک امامون رو در میاریم .
بیاید از ستاریتش و غفاریتش شرمنده و ممنون باشیم.
و شرمنده باشیم از نامردیمون.
بیاید از تک تک نمازهایی که خوندیم استغفار کنیم...!!!
از استغفارهامون استغفار کنیم.
بیاید به خدا بگیم خدایا ما ادم بشو هستیم ولی کار ما نیست که خودمون رو ادم کنیم برای همین اومدیم پیش اوستای این کار
بیاید بگیم خدایا خودت ادممون کن اینقدر که یه نمازی بخونیم که حال کنیم و حال کنی.
بیاید از خدا بخوایم تو تقدیر همه اون هایی که دوستشون داره یه خیر هایی قرار بده که اصلآ انتظارشو ندارن.
خدایا بیا و به حق این قرانی که تو این شب ها فرستادی عاقبت به خیرمون کن
خدایا میدونم که جد و جهد من تو عبادت از ابن ملجم ها و زبیرها که لعنتت بر اون ها باد کمتره ولی اون ها دل به قران مصحف خوش کرده بودن و ما قران ناطق رو چسبیدیم.عبادت غالب اون ها نماز و روزه بود و عبادت غالب ما ذکر علی(ع).
"الحمد لله الذی جعل کمال دینه و تمام نعمته بولایته علی ابن ابی طالب علیه السلام"
نمی دونم چرا هر کاری میکنم نمیتونم از خیر دویدن و از لب جوی راه رفتن بگذرم؟!
مخصوصآ وقتی خیابونا خلوته.
داشتم لب جدول راه میرفتم که یه دفعه سرم گیج رفت.
امان از این سرگیجه بی موقع.
"تو خود ز قصه مجمل بخوان شرح مفصل را"
اخرین باری که به خاطر این کار زمین خورده بودم تقریبآ ۱۷-۱۶ سال پیش بود یعنی ۴ سالگی.
همراه پدر گرامی درست رو به روی مدرسه دوران راهنمایی بودم که کله معلق شدم. اسیب اون موقع بیشتر از ناحیه زیر چونه بود.حسابی پاره شد و خون اومد ولی این بار.
ای دل غافل
دست راستم تمام باند پیچی شده.
حالا میفهمم که باید تمرین تایپ ۵ انگشتی کنم.
الان اینجا شده لوح و دست منم قلم شده![]()
اگه بشه میخوام هرچی واحد مونده بردارم.بلکه اخرین ترمم باشه .تا چه پیش اید.البته بستگی داره که دانشگاه چه بامبولی پیش بیاره![]()
این وب فعلآ در دست احداث میباشد
